دایی جون به آرش:
آرش چقدر شلوار لیت خوشگله
آرشیدا در جواب می گه :
فقط شلوار لی لوله تفنگی خوشگله 
من موندم توی وروجک بزرگ بشی چی می شی.....

دایی جون به آرش:
آرش چقدر شلوار لیت خوشگله
آرشیدا در جواب می گه :
فقط شلوار لی لوله تفنگی خوشگله 
من موندم توی وروجک بزرگ بشی چی می شی.....
دیشب برای آرشیدا و آرش یه لیوان شیر داغ کردم
دیدم خیلی داغ شده خواستم یه کم شیر سرد بهش اضافه کنم که دماش خوب بشه و بدم بخورن
کنار دستم پارچ دوغ بود اشتباهی یه کم از دوغو ریختم تو لیوان آرشیدا به جای شیر
تستش کردم چون مقدار دوغش خیلی کم بود طعمش زیاد عوض نشده بود لیوانو دادم بهش که بخوره
یه کمش رو خورده برگشته می گه :
مامان یه اشتباهی شده .........فکر کنم این شیر دوغه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من : 


پ ن : فکر کنم رشته تحصیلیتو کشف کردم آرشیدا خانوم
تو باید حتما شیمی تجزیه بخونی 
از همه دوستای خوبی که تو این مدت که وبلاگمون آپ نشده بود به فکرمون بودن و برامون پیغام گذاشتن ممنونیم
وروجکای مامان حسابی بزرگ شدن و یه سره با هم مشغول بازی و شیطنت و گهگاهی دعوا هستن
همچنان مثل قبل طاقت دوری هم دیگه رو ندارن ولی وقتی بعد از یکی دو ساعت که از هم دورن و واسه هم دلتنگی می کنن هم دیگه رو می بینن ماکزیمم نیم ساعت با هم خوبن و باز روز از نو روزی از نو
اینم چند تا عکس جدید از عسلای مامانی














واقعا بچه های تو این سن و سال خیلییییییییی بامزه و خوردنین
مخصوصا حرف زدنشون و طرز تفکرشون و دیدی که نسبت به دنیا و اشیا اطرافشون دارن
بعضی از کلمات رو اشتباه تلفظ می کنین
وای که من عاشق این غلط غولوط حرف زدنتونم
اصلا هم سعی نمی کنم که درستشونو بهتون بگم چون فکر می کنم یه عمر واسه درست حرف زدن وقت دارید ...بهتره الان خودم از حرف زدنتون کیف کنم
البته الان دیگه انگشت شمار شدن ولی همینشم خوبه
مثلا آرشیدا به قورباغه می گه : قورغابه
یا به کمربند می گه : کمندر
یا آرش به مهربون می گه مرببون
پ ن : این نوشته رو چند بار نوشتم و کامل کردم ولی هر بار برای انتشارش نت گرامی همکاری کرد و همش پرید
فقط همین مقدارش رو تو یادداشتهای چرکنویس داشتم که منتشر شد
هفته گذشته یه سفر یه هفته ای به قبرس داشتیم
آب و هوا و طبیعت فوق العاده قشنگ و عالی بود
از همه بهتر اینکه
وروجکای ما حسابی آقا و خانوم شدن واسه خودشون
بزرگ شدنشون کاملا محسوس بود تو این سفر
انگار با دو تا آدم بزرگ رفتیم مسافرت
خلاصه که باهامون همکاری کامل کردن و کلی بهمون خوش گذشت
جای همگی خالی
















اینم عکس تو تا جوجه خسته که از پارک آبی برگشتن
از بس خسته بودن به اتاق نرسیده تو لابی هتل خوابشون برد







بابایی دوستت داریم 

